مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

89

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

مغربيان بود ؟ گفتند : مگر ندانستى كه مغربيان در نزد ما مهمان بودند ؟ بيقين كه جوذر با ايشان رفته است . و لكن خداى تعالى او را به راه راست دلالت كند . كه او نيك‌بخت است . باز از براى ما بسى چيزها خواهد آورد . و آنگاه مادر بجدائى جوذر بگريست . برادران جوذر گفتند : اى پليدك ، جوذر را اين همه دوست ميدارى . اگر چنانچه ما غايب شويم ، محزون نمىگردى و اگر حاضر شويم ، شادگين نباشى . مگر ما پسران تو نيستيم ؟ مادر جوذر گفت : شما نيز مانند جوذر ، پسران منيد . و لكن شما شقى هستيد و شما را بر من احسانى نيست و از آن روز كه پدر شما درگذشته ، هرگز از شما نكوئى نديده‌ام . و اما از جوذر ، بسى نيكيها ديده‌ام و به من بسيار احسان كرده . اكنون سزاست كه من بجدائى او گريان شوم كه احسان او به من و شما هميرسيد . چون برادران جوذر اين سخن بشنيدند ، او را دشنام دادند و بزدند و به خانه اندرآمده ، خرجين بگرفتند و خرجين طلسم نيز برداشتند و با مادر گفتند : اينها مال پدر ماست . پس برادران ، زرها قسمت كردند و در خرجين طلسم اختلاف ميان ايشان پديد گشت . سالم گفت : اين را من خواهم گرفت . سليم گفت : من خواهمش برد . كار ايشان بمخاصمت انجاميد . مادر گفت : اى پسران ناخلف ، خرجين زر و گوهر بخش نموديد . اكنون همىخواهيد كه اين خرجين نيز بخش كنيد . اين خرجين ، قسمت شدنى نيست و هيچ مال با اين برابرى نميكند و اگر اين را از ميان ببرند ، طلسم او باطل خواهد شد و خاصيت ازو خواهد رفت . اين را نزد من بگذاريد . من از براى شما هروقت خواسته باشيد طعام بخوريد ، طعام بدر آورم و من نيز بلقمه‌اى خشنودم . اگر جامه به من بپوشانيد ، آن هم از فضل و احسان شما خواهد بود . شما پسران منيد و من نيز مادر شما هستم . براى شما بسى رنج و محنت برده‌ام . مرا به حال خود بگذاريد . بسا هست برادر شما جوذر بيايد ، شما در پيش او رسوا شويد . ايشان سخن مادر نپذيرفتند و آن شب را بمخاصمت بسربردند . مردى از سپاهيان ملك در پهلوى خانهء جوذر مهمان بود . مخاصمت